تبليغاتX
SIYAHKHANE

کریسمس
-----------------------------------------

نزدیک شدن به کریسمس، قدم زدن درشهرودیدن تزیینا‌ت و چراغانی های شهر در کشوری غریب، ذهنم را به خاطراتی نه چندان دور برد. به زمانی که درخیابان های تهران قدم می زدم و شهر به مناسبت  دهه‌ی فجر یا نیمه‌ی شعبان آذین بسته می شد از دار‌و‌درخت تا تیرک‌های برق... تهران چرا‌غانی بود اما از شور و نشاط تهی، مردم خموده و در‌خود فرورفته از کنار‌هم رد می شدند با همان عبوسی گذر شب و روزی بی معنی و همواره عجله داشتند تا به کارهای عقب افتاده ی بی‌ثمر رسیدگی کنند. توهم کارهای مهمی که باید انجام می‌دادند تا از دیگران عقب نیفتند، از آن همه همهمه‌ی پوچ در پوچ...

اما در این کشوری که ساکنش شده ام، در کج و پیچ خیابانها حکایت دگری است. اینجا نیز چراغانی است، رنگ در‌ رنگ و موسیقی نبض تپنده‌ی شب که شادی را بی دریغ به لبهایت هدیه می کند. بی‌جهت می‌خندی و در شادی دیگران شریک می‌شوی، کودکیت گر می‌گیرد و فراموش می کنی که در میان مردم و فرهنگی نفس می‌کشی که یک عمر به همت تبلیغات سیاست‌مداران کشورت سرزمین ممنوعه بوده است. نه، اشتباه نکنید اینجا بهشت نیست اما تردید ندارم که کجا جهنم است...

 

اینجا آلمان است و شهر، شهر‌فرنگ. اینجا شهردارها بعد قرن ها شهر نشینی همچنان برای فرهنگ ساعت نه تبلیغ نمی کنند و به جایش برای جلو گیری از اصراف در مصرف برق تنها مرکز شهر که بهCenter  شهرت دارد و چند خیابان اطرافش را چراغانی می کنند ( قابل توجه خبر نگاران واحد انرژی!) و هزینه‌ی این آذین‌بندی از هزینه‌ی سالانه‌ی خود شهر‌داری پرداخت می شود نه مثل شهردار تهران که برای کشور‌دار شدن از کیسه‌ی خلیفه که انگار یک جورهایی به نان شب مردم هم گره خورده است، تمام تهران را (که خود به اندازه ی کشوری است) نور‌باران کند! تا در پایان همان یکی دو دهه جشن نادر هم، این قبض های برق باشد که سر به فلک کشیده باشد و صف کشیده پشت در خانه مردم، که ای برادر جان! دانگ‌ت را بده، سهم همان جشن وشادیی که نچشیدی و چیزی از آن درک نکردی...بگذریم

 

گذشته از همه‌ی حرف ‌و‌حدیث‌ها، زدم بیرون برای قدم زدن و یک راست رفتم به سوی مرکز شهر و بازاری که در مرکز شهر بر پا شده و به بازار کریسمس شهرت دارد در این بازار‌ لوازم و خوراکی‌ها و نوشیدنی‌های ویژه‌ی کریسمس فروخته می شود. در نزدیکی آن هم پیست پانیناژی در فضایی باز راه اندازی شده تا هر آدم خموده ای را هم به جنب و جوش و تقلا وادار کند. نمایشی زیبا با تیغه های درخشان و بر روی قطعه یخی بزرگ و سیقلی که حتی کفش عاج‌دار و پهن من هم حریفش نشد و هفت باری در آغوشم گرفت اینگونه شد که نقش زمین شدم آن هم من سرما ندیده در دمای 10 درجه زیر صفر و به همان تماشا از بیرون زمین بسنده کردم. همین موقع توجهم به صحبت‌های مادری آلمانی با فرزندش جلب شد. مادر، کودک خود را که از شال و کلاه و دست‌کش بی بهره بود به داخل پیست هدایت کرد. (با نگاهی هاج و واج سراپای خودم را برانداز کردم تا مغز استخوان سردم بود و می لرزیدم.) مادر آلمانی برای اینکه انگیزه‌ی فرزند را در رعایت جوانب احتیاط و مراقبت از خود افزایش دهد رو به فرزند گفت : "خیلی مراقب باش، وقتی زمین خوردی ( یعنی زمین خوردنت قطعی است) به سرعت بلند شو وگرنه دیگرانی که با سرعت در حال حرکت اند با تیغه ی کفششان از روی تو رد شده و گردنت را قطع خواهند کرد!!!. اینجا بود که بی معطلی به یاد همسرم محمد افتادم که همیشه دست به اغراق خوبی دارد اما خدا وکیلی این مادر مهربان! دست محمد را از پشت بسته بود...  

نوشیدنی و خوراکی‌های ویِژه‌ی کریسمس

هر فرهنگ و هر ملیتی بی‌تردید برای استقبال از سال جدید علاوه بر مراسم ویژه، نوشیدنی‌ها و غذا یا خوراکی های مخصوصی دارد و ملت "ژرمن" هم از این قاعده مستسنا نیست. به دلیل تحویل‌ سال در زمستان و سردی هوا تمامی خوراکی‌ها طوری انتخاب شده که به دمای بدن بیفزاید و گرمت کند. نوشیدنی ویژه کریسمس "Gloovain" است.‌‌‌ در شرایط معمولی شراب قرمز خنک سرو می شود اما در این روزها یا دقیق‌تر بگویم از شش هفته مانده به روز کریسمس که قرفه ها و فروشگاه ها و شهر آذین‌بندی می شود، شراب "Gloo" که ترکیبی از شراب قرمز و داغ بعلاوه‌ی ادویه های خوش بوٰ، اندکی لیمو ترش و مقداری شکر است (دستور و روش تهیه  نبودا...) گرمی بخش دلهای رهگذران است (به صورت دقیق تر منظورم معده و روده است البته...). انواع و اقسام شکلات‌ها و شیرینی‌ها نیز جای خود را دارد. غذای ویِژه‌ی روزهای کریسمس نیز ترکیبی از گوشت ماهی و مرغ سرخ شده است که با شراب ترکیب شده.

محل فروش Gloovain

بزرگترین درخت کریسمس

این درخت که معروف حضور همه‌ی دوستان است و نیازی به توضیح ندارد اما نکته ی قابل توجه، رقابت اروپا و امریکاست برای تزیین بلند‌ترین درخت کریسمس. چندی پیش نیویورک از بزرگترین درخت کریسمس تزیین شده پرده برداری کرد، چند روز بعد نیز اروپا چراغ‌های بزرگترین درخت کریسمس که در فرانسه (شهر استراسبورگ) تزیین شده بود را روشن کرد. در تزیین این درخت از تعداد بیشماری چراغ کوچک و فانوس‌های گازی استفاده شده که عکس کودکان غمگین و فقیر آفریقایی، آسیایی با چشمهای منتظر و همچنین فرشتهای بور، با مو‌های مجعد و دو بال کوچک را در خود جای داده است.

در این فانوس‌ها جای کودکان چشم آبی خالی است و شاید هم آن فرشته‌های کوچک نمادی از کودکان چشم آبی اروپایی وامریکایی است که به لطف دولتمردان خود در صلح و آرامش زندگی می کنند. این هم بی گمان کنایه ای پنهان درپوششی هر چه تمام تر تا هم فخری باشد برایشان و هم به گوشه ی قبای کسی بر نخورد که چشم آبی ها همیشه خونشان سرخ تر از خون ما و بچه های ماست..!

انگار حربه‌ و زبان سیاست، درخت بیچاره‌ی کریسمس را هم رها نمی‌کند...

SIYAHKHANE - Nasim Mohammadi

 

+ نوشته شده توسط نسیم محمدی | Balatarin